مناجات شماره ۱۳۴
ای خداوندی که در دل دوستانت،
نورعنایت پیداست!
جان ها در آرزوی وصالت،
حیران وشیداست!
چون تومولا،که راست؟
چون تو دوست کجاست؟
هرچه دادی،نشان است،
وآیین فرداست.
آنچه یافتیم،پیغام است،
وخلعت برجاست.
نشانت،بی قراری ِدل وغارت جان هاست.
خلعتِ وصال،در مشاهدۀ جلال چه گویم که چون است؟
روزی که سر ازپرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد!
گر زیب و جمال ازاین فزون خواهی کرد
یارب!چه جگرهاست که خون خواهی کرد!
ای خداوندی که در دل دوستانت،
نورعنایت پیداست!
جان ها در آرزوی وصالت،
حیران وشیداست!
چون تومولا،که راست؟
چون تو دوست کجاست؟
هرچه دادی،نشان است،
وآیین فرداست.
آنچه یافتیم،پیغام است،
وخلعت برجاست.
نشانت،بی قراری ِدل وغارت جان هاست.
خلعتِ وصال،در مشاهدۀ جلال چه گویم که چون است؟
روزی که سر ازپرده برون خواهی کرد
دانم که زمانه را زبون خواهی کرد!
گر زیب و جمال ازاین فزون خواهی کرد
یارب!چه جگرهاست که خون خواهی کرد!
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم اسفند ۱۳۹۶ ساعت ۹ ق.ظ توسط سیل سرشک
|