الهی!‏
گاه گویم که در قبضۀ دیوم،از بس پوشش که بینم!‏
باز ناگاه!نوری تابد که جمله بشریّت در جنب آن ناپدید بود!‏
الهی!‏
چون عین هنوز منتظر عیان است،
این بلای دل چیست؟
چون این طریق همه بلاست،
چندین لذّت چیست؟
الهی!‏
گاه ازتو می گفتم وگاه می نیوشیدم.‏
میان جرم خود،به لطف تو می اندیشیدم.‏
کشیدم. آنچه کشیدم،
همه نوش گشت،چون آوای قبول شنیدم!‏