مثل هزارپایی ‚ مجروح
و ناتوان و بی روح
 خود را کشاله می کند
اندام های شب
ریزابه های ابر شبانگاهی
 بر سنگفرش ها
جمع ستارگان را
مهمان کوچه کرده است
از دور دور آتش سیگار
و چند مست بیکار
با خنده های قه قاه
و نغمه های تکرار