مناجات شماره ۱۳
الهی!
یک چند به یاد تو نازیدم،آخر خود را رستخیز گزیدم،
چومن کیست که این کاررا سزیدم؟
اینم بس،که صحبت تو ارزیدم،
الهی!
نه جزازیاد تو دل است،
نه جزازیافت تو جان،
پس بی دل وبی جان،زندگی چون توان؟
الهی!
جدا ماندم ازجهانیان،به آنک چشمم از تو تهی وتو مرا عیان،
خالی نیی ازمن ونبینم رویت!
جانی که تو بامنی و دیدار نیی
ای دولت دل و زندگانی جان!
نادریافته یافته و نادیده عیان!
یاد تو میان دل وزبان است،ومهر تو میان سر وجان.
یافت تو روز است،که خود برآید ناگهان!
یابندۀ تو،نه به شادی پردازد نه به اندوهان.
خداوندا!به سربر مرا کاری،که از آن عبارت نتوان.
تمام کن برما کاری با خود، که از دوگیتی نهان.
الهی!
یک چند به یاد تو نازیدم،آخر خود را رستخیز گزیدم،
چومن کیست که این کاررا سزیدم؟
اینم بس،که صحبت تو ارزیدم،
الهی!
نه جزازیاد تو دل است،
نه جزازیافت تو جان،
پس بی دل وبی جان،زندگی چون توان؟
الهی!
جدا ماندم ازجهانیان،به آنک چشمم از تو تهی وتو مرا عیان،
خالی نیی ازمن ونبینم رویت!
جانی که تو بامنی و دیدار نیی
ای دولت دل و زندگانی جان!
نادریافته یافته و نادیده عیان!
یاد تو میان دل وزبان است،ومهر تو میان سر وجان.
یافت تو روز است،که خود برآید ناگهان!
یابندۀ تو،نه به شادی پردازد نه به اندوهان.
خداوندا!به سربر مرا کاری،که از آن عبارت نتوان.
تمام کن برما کاری با خود، که از دوگیتی نهان.
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|