برگ از زبان باد
این چرخ چاه کهنۀ کاریز
با ریسمان پر گره خویش
این یادگارهای صد قهر و آشتی
یادآور شفاعت دستان روستایی
این خشک دشت را سیراب می کند ؟
در هر گره نشان امیدی است
وآن سوی هر امیدی یأسی
در جمع این گره ها
پیوند آشنایی دیرینه استوار
آن سو درخت تشنه لبی
برگ هاش را
از تشنگی فشرده به هم کرده گوش ها
تا بشنود ترانۀ جویی که خشک شد
اما دریغ زمزمه ای نیست
وآن سوی تر شیار افزار
با تخته پاره های شکسته
در هرم نیم روز
خیل هزارگان ملخ ها
این مرکبان تندرو قحط و خشک سال
از دور و دور دست فراخای دشت را
محدود می کنند
ای باد ! ای صبورترین سالک طریق
ای خضر ناشناس
که گاهی به شاخ بید
گاهی به موج برکه و
گاهی به خواب گرد
دیدار می نمایی و پرهیز می کنی
ایام تشنه کامی ما را
از یاس های ساحل دریاچه ها مپرس
آنجا که از شکوفه شکر ریز می کنی
+ نوشته شده در جمعه یازدهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|