گل های زندان
گیرم که ابر بامدادان بهشت اینجا
بارید و خوش بارید
وآن روشنی آسمانی را
نثار این حصار بی طراوت کرد
از ساحل دریاچۀ اسفند
با بی کرانی آیینه اش تابید و خوش تابید
اما
مرغان صحرا خوب می دانند
گلهای زندان را صفایی نیست
اینجا قناری های محبوس قفس پیوند
این بستگان آهن و خو کرده با دیوار
بر چوب بست حس معصوم سعادت های مصنوعی
با دانه ای فنجان آبی چهچهی آوازشان خرسند
هرگز نمی دانند
کاین تنگناشان پردۀ شور و نوایی نیست
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|