غزل شمارهٔ ۱۱
همین دقیقه، همین ساعت ... آفتاب، درست
کنار حوض، کمی سایه داشت روز نخست
تو کنج باغچه، گلهای سرخ می چیدی...
پس از گذشتن یک سال یادم است درست
ببین چگونه برایت هنوز دلتنگ است
کسی که بعد تو یک لحظه از تو دست نشست
چقدر نامه نوشتم ... دلم پر است چقدر
امید نیست به این شعرهای سادۀ سست
دوباره نامۀ من... شهر بی وفا شده است
چه خلوت است در این روزها ادارۀ پست!
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۹۷ ساعت ۴ ب.ظ توسط سیل سرشک
|