روی یار است یا گل نسرین
کوی یار است یا بهشت برین
زیر دستت چه آفتاب و چه ماه
پایمالت چه آسمان چه زمین
چند از حسرت سراپایت
بی سرو پا شویم و بی دل ودین
همه زنار بر میـان بندی
بشنوی حرفی از گوشه نشین
سر به چرخش فرو نمی‌آرم
گر سرم ز آسمـان رسد به زمین
بد گمان گشته‌ای بکش زارم
کاین گمـان می کشد مرا به یقین
بر‌ رخ او رضی عرق بنگر
گرد مه، گر ندیده‌ای پروین
بی‌طهارت نمی رسد به نجات
بی‌بکارت، نمی رسد کابین
چند ازین غافلی رضی برخیز
کاروان رفت بیش از این منشین