شماره ۱۰
دردهای من
جامه نیستند
تا ز تن درآورم
چامه و چکامه نیستند
تا به رشتۀ سخن درآورم
نعره نیستند
تا ز نای جان برآورم
دردهای من نگفتنی
دردهای من نهفتنی است
دردهای من
گرچه مثل دردهای مردم زمانه نیست
درد مردم زمانه است
مردمی که چین پوستینشان
مردمی که رنگ روی آستینشان
مردمی که نامهایشان
جلد کهنه شناسنامههایشان
درد میکند
من ولی تمام استخوان بودنم
لحظه های سادۀ سرودنم درد می کند
انحنای روح من، شانههای خستۀ غرور من
تکیهگاه بیپناهی دلم شکسته است
کتف گریههای بیبهانهام
بازوان حس شاعرانهام
زخم خورده است
درد های پوستی کجا؟
درد دوستی کجا؟
این سماجت عجیب
پافشاری شگفت دردهاست
درد، حرف نیست
درد،نام دیگر من است
من چگونه خویش را صدا کنم؟
+ نوشته شده در یکشنبه دهم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|