شماره ۲
آمد امّا در نگاهش آن نوازشها نبود
چشم خوابآلودهاش را مستی رؤیا نبود
نقش عشق و آرزو از چهرۀ دل شسته بود
عکس شیدایی در آن آیینۀ سیما نبود
لب همان لب بود امّا بوسهاش گرمی نداشت
دل همان دل بود امّا مست و بیپروا نبود
در دل بیزار خود جز بیم رسوایی نداشت
گر چه روزی همنشین جز با من رسوا نبود
در نگاه سرد او غوغای دل خاموش بود
برق چشمش را نشان از آتش سودا نبود
دیدم آن چشم درخشان را ولی در این صدف
گوهر اشکی که من میخواستم پیدا نبود
برلب لرزان من فریاد دل خاموش شد
آخر آن تنها امید جان من تنها نبود
جز من و او دیگری هم بود اما ای دریغ
آگه از درد دلم زان عشق جانفرسا نبود
ای نداده خوشهای زآن خرمن زیباییام
تا نبودی در کنارم زندگی زیبا نبود
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|