غزل شمارهٔ ۷۲ مه نامهربانم بیگنه دامن کشید از من
مه نامهربانم بیگنه دامن کشید از من
چه بد کردم، چه بد رفتم، چه بد گفتم چه دید از من
سخن می رفت از بیگانگان، از خویشتن رفتم
به این ترتیب درس آشنائی را شنید از من
به خود بیگانهتر امروز دیدم آن ستمگر را
مگر در بیخودی ها آشنا حرفی شنید از من
رضی راه فنا را آن چنان در پیش بگرفتم
که واپس ماند بسیاری جنید و بایزید از من
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|