شماره ۱۲
سرم بر سينۀ يار است،از عالم چه می خواهم ؟
به چنگم زلف دلدار است،از عالم چه می خواهم ؟
تو را می خواستم ، افتاده ای چون گل به بالینم
فراغم از گل و خار است،از عالم چه می خواهم ؟
تو بودی آن که من می خواستم روزی مرا خواهد
دگر کی با کسم کار است،از عالم چه می خواهم ؟
مرا پيمانه عمری بود خالی از می عشرت
کنون اين جام سرشار است،از عالم چه می خواهم ؟
بيا بر چشم بی خوابم نشين،گل گوی و گل بشنو
تو يارم شو،خدا يار است،از عالم چه می خواهم ؟
اگر ناليده بودم حاليا از بخت می بالم
وز آنم شکر بسيار است ، از عالم چه می خواهم ؟
دلم رنجور حرمان بود و جانم خستۀ هجران
طبيب اکنون پرستار است،از عالم چه می خواهم ؟
نمی کردم گمان روزی شود بيدار بخت من
کنون اين خفته بيدار است،از عالم چه می خواهم ؟
مرا طبعی است چون دريا و دريایی است گوهر زا
چه باک از سهل و دشوار است،از عالم چه می خواهم ؟
نگارم می نويسد ، مستم و تب کرده شوقم
سرم بر سينۀ يار است،از عالم چه می خواهم ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط سیل سرشک
|