شماره ۶
دلم آشفتۀ آن مایۀ ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجۀ باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانۀ عشق
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
یار،عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصۀ ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امّید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزی است که در پردۀ ساز است هنوز؟
دلم آشفتۀ آن مایۀ ناز است هنوز
مرغ پر سوخته در پنجۀ باز است هنوز
جان به لب آمد و لب بر لب جانان نرسید
دل به جان آمد و او بر سر ناز است هنوز
گرچه بیگانه ز خود گشتم و دیوانۀ عشق
غافل از حسرت ارباب نیاز است هنوز
خاک گردیدم و بر آتش من آب نزد
یار،عاشق کش و بیگانه نواز است هنوز
گرچه هر لحظه مدد می دهدم چشم پر آب
دل سودا زده در سوز و گداز است هنوز
همه خفتند به غیر از من و پروانه و شمع
قصۀ ما دو سه دیوانه دراز است هنوز
گرچه رفتی ز دلم حسرت روی تو نرفت
در این خانه به امّید تو باز است هنوز
این چه سوداست عمادا که تو در سر داری؟
وین چه سوزی است که در پردۀ ساز است هنوز؟
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|