شماره ۳
چيست اين آتش سوزنده كه در جان من است ؟
چيست اين درد جگر سوز كه درمان من است ؟
از دل ای آفت جان ! صبر توقع داری؟
مگر اين كافر ديوانه به فرمان من است؟
آنچه گفتند ز مجنون و پريشانی او
درغمت شمه ای ازحال پريشان من است
ماه را گفتم و خورشيد وبخنديد به ناز
كاین دو خود پرتوی از چاک گريبان من است
عالمی خوشتر از آن نيست كه من باشم و دوست
اين بهشتی است كه درعالم امكان من است
آمد و رفت و دلم برد و كنون حاصل وصل
اشک گرمی است كه بنشسته به دامان من است
كاش بی روی تو یک لحظه نمی رفت زعمر
ورنه اين وصل كه باز اول هجران من است
اندر اين باغ بسی بلبل مست است عماد
داستانی است كه او عاشق دستان من است
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|