شماره ۱۰
سالی دگر به عشق تو ای سیم بر گذشت
آری گذشت لیک به خون جگر گذشت
یک دم به دامنم ننشستی چون اشک و عمر ،
در حسرت وفای تو با چشم تر گذشت
آن روزهای عشق ،که یادش به خیر باد
تا ما خبر شدیم چه خوش بی خبر گذشت
دامن کشان گذشتی و من بی خبر که دوست
چون عمر رفته ، باز نیاید اگر گذشت
امشب غم تو دارم و خوابم نمی برد
باری بیا که سیل سرشکم ز سر گذشت
شستم بآب دیده به امید وصال تو
گر جز خیال روی تو ام از نظر گذشت
پا بند من ، جوانی از دست رفته بود
شکر خدا که عمر جوانی دگر گذشت
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط سیل سرشک
|