این بار دل نوید ظفر می دهد به من
کان گل ز عشق خویش خبر می دهد به من
تا فتنه ، روزگار نیاید به قصد دل
صد بوسه زان لب چو شکر می دهد به من
غم نیست گر که در پی این یک دو روزِ وصل‏
عمری زمانه خون جگر می دهد به من
پیداست در نگاه تو ای مایۀ امید من‏
رازی که ذوق و حال دگر می دهد به من
در کنج بی کسی پر و بالم شکسته بود
بار دگر هوای تو پر می دهد به من
گر سوختم چو شمع سرا پا ، از این خوشم
کاین سوختن نوید سحر می دهد به من