شماره ۷
دیگر ای مایۀ شوربختی
از دل بیقرارم چه خواهی ؟
کُشتی آن عشق دیرینه ام را
دیگر از حال زارم چه خواهی؟
گرچه هرگز زبان تو ای گل
نکته ای ز آنچه باید ، نگفته است
لیک در چشم تو خوانده ام من
آنچه از من زبانت نهفته است
من هم ای مایۀ ناز ، دیری است
با خیال تو دارم سر و کار
وه چه شبها که تا بامدادان
مانده ام با خیال تو بیدار!
گرچه آن شعلۀ تند و سر کش
در دل سرد من گشته خاموش
لیک مشکل که یکباره گردد ،
خاطرات جوانی فراموش
در دل سرد غم پرور من
آتش عشق پیشین فسرده است
آری اینک دل مردۀ من
مدفن آرزوهای مرده است
نرگس چشم مست تو دانی
در دل من چرا جای دارند ؟
زآنکه روی مزار عزیزان
دیگران نیز گل می گذارند
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم تیر ۱۳۹۷ ساعت ۴ ب.ظ توسط سیل سرشک
|