دیدی که در دلش اثری از وفا نبود ؟
دیدی که کرد آنچه به عاشق روا نبود ؟
یا با منش نبود وفا ، یا که از روز ازل ،
او را به هیچ روی ، نصیب از وفا نبود
لیکن چه غم که یار وفا کرد یا نکرد
در درس عشق ، حرفی از این ماجرا نبود‏
ما را بس است ، اینکه ز یادش نمی بریم
دیگر چه غم که در غم ما بود یا نبود
صد نکته گفتمش به زبان نگه ولی ،
با من ، نگاه او ، نگاه آشنا نبود
یک عمر داشتم گله از بخت و عاقبت ،
دیدم ز چشم یار که حکم قضا نبود
دی رفت و گفت در سر تو مهر دیگری است
می خواست پا کشد زمن اینش بهانه بود
دهقان بگو به یاد غزل های شهریار
‏«یاد باد آنکه جز بر روی منش دیده وا نبود»‏