شمارهٔ ۴
کاش یک شب می شنیدم بوی آغوش تو را
مستانه از سر می کردم بر و دوش تو را
در خیال من نمی گنجد وصال چون تویی
حیرتی دارم چو می بینم هم آغوش تو را
از غرور حسن چون مهرت به قهر آمیخته است
لذت شهد است هم نیش تو هم نوش تو را
جلوۀ صبح جوانی یاد می آید مرا
هر زمان در جلوه می بینم بناگوش تو را
انتخاب عشق را نازم که چون من برگزید
از میان حسن ها،حسن سیه پوش تو را
تا ز یادم برده ای از یاد عالم رفته ام
هیچ کس جز غم نمی پرسد فراموش تو را
بوسه ای زآن لعل آتشناک می باید امیر
تا کند گرم سخن لب های خاموش تو را
+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|