در گشودند به باغ گل سرخ
و من دل شده را
به سراپردۀ رنگین تماشا بردند
من به باغ گل سرخ
با زبان بلبل خواندم
در سماع شب سروستان دست افشاندم
در پری خانۀ پر نقش هزار آینه اش
خویشتن را به هزاران سیما دیدم
با لب آینه خندیدم
من به باغ گل سرخ
همره قافلۀ رنگ و نگار
به سفر رفتم
از خاک به گل
رقص رنگین شکفتن را
در چشمۀ نور
مژده دادم به بهار
من به باغ گل سرخ
زیر آن ساقۀ تر
عطر را زمزمه کردم تا صبح
من به باغ گل سرخ
درتمام شب سرد
روشنایی را خواندم با آب
و سحر را به گل و سبزه بشارت دادم