۴ - طوفان
مخاطب این غزل ، خداوند است.
ای کُرات کهکشانها گوی چوگان شما
آفتاب آسمان شمع شبستان شما
گر نشانی از تو نگرفته است در روز ازل
راه دل را از کجا بشناخت شیطان شما؟
یارب آن « خاتم » تو خود دادی به دست اهرمن
گرچه ننگش ماند عمری بر سلیمان شما
ورنه بی رأی تو آهی از دل کس برنخاست
ای همه ذرات این عالم ثناخوان شما
هربلایی در طریقت ، سالکان را نعمتی است
ناخدای کشتی نوح است ، طوفان شما
هیچ کس نومید از درگاه لطفت بر نگشت
قصهها در یاد خود دارم ز احسان شما
چون وضو با خون دل کردند خِیل عاشقان
در نماز عشق شد سجاده دامان شما
بعد از این ، امّید عمر ِ جاودان دارم ز بخت
کآب حیوان یافتم از خاک ایوان شما
شاخهٔ خشکم ولی گر باغبان من تویی
چشم دارم گل کنم در خاکِ بستان شما
« سالک از شوق تو آمد سوی اقلیم وجود
باز گردد یا درآید چیست فرمان شما »
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر ۱۳۹۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|