سرودِ آوارگان
برای پرییوش گنجی
در معبرِ من
دیگر
هیچ چیز نجوا نمیکند:
نه نسیم و نه درخت
نه آبی درگذر.
شِرِّه شِرِّه نوحهیی گسیخته میجنبد
تنها
سیاهتر از شب
بر گردۀ سرگردانیِ باد.
□
دور
شهرِ من آنجاست
تنها مانده
در غروبی هموار
که آسان نمیگذرد. ــ
شهرِ تاریک
با دو دریچۀ مهربان
که بازگشتِ دردناکِ مرا انتظار میکشد
در پسکوچۀ پنهان.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۳۹۷ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|