این صدا
         دیگر
آوازِ آن پرندۀ آتشین نیز نیست
که خود از نخست‌اش باور نمی‌داشتم ــ
 
 
آهن
    اکنون
          نِشترِ نفرتی شده‌است
که دردِ حقارتش را
در گلوگاهِ تو می‌کاود.
 

 
این ژیغ ژیغِ سینه‌دَر
                       دیگر
آوازِ آن غلتکِ بی‌افسار نیز نیست
که خود از نخست‌اش باور نمی‌داشتم ــ
 
غلتکِ کج‌پیچ
               اکنون
درهم شکنندۀ بردگانی شده‌است
که روزی
         با چشمانِ بربسته
به حرکت
          نیرویش داده‌اند.