فال حافظ
در بستر اوفتادم و دیوان خواجه را
برداشتم که هست مرا وجد و حال از او
با خاطری ملول گشودم کتاب را
وز لوح دل زدودم رنگ ملال از او
با شعر او به منظر افلاکیان شدم
پرواز از او،هدایت از او بود و بال از او
گفتم به شوق دیدن آن ماه دیرتاب
گیرم چنانکه رسم جهان است فال از او
در برزخی که داشتم از بیم و از امید
دل میتپید در بر و کردم سؤال از او
شد صفحه باز و مردم امیدوار چشم
خواند آنچه شرمگین شد سحر حلال از او
«دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم»
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آبان ۱۳۹۷ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|