مرمر بلند اندام
بهار آمد و بشکفت غنچۀ دهنش
خدا کند ز کرم کاشکی نصیب منش
هر آن کسی که به بند چنین فرشته فتد
کجا فریب دهد صد هزار اهرمنش
نهفته در لب او معجزات عیسایی
به جسمِ مردۀ من روح می دمد سخنش
لطیف هست چنان برگ گل رخ زیبایش
لطیف تر بود از برگهای غنچه تنش
کبود می شود آن مرمر بلند اندام
اگر که بوسه زنم در خیال بر بدنش
در این جهان به چه او را همی کنم تشبیه
که در لطافت و خوبی برد به خویشتنش
برای عاشق صادق وطن نخواهی یافت
کجاست دلبر عاشق همان بود وطنش
نیامدی که ببینی سرشک چشم حمید
کنون بیا و ببین همچو شمع سوختنش
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت ۱۰ ق.ظ توسط سیل سرشک
|