شبی بر ساحل زنده رود
ماه روی خویش را در آب می بیند
شهر در خواب است
گویی خواب می بیند
رود
اما هیچ تابش نیست
رود همچون شهر خفته قصد خوابش نیست
رود پیچان است
رود می پیچد به روی بستری از ریگ
شهر بی جان است
سایه ای لرزان
مست آن جامی که نوشیده است
یاد آن لبها که در رؤیای مستی بخش بوسیده است
در کنار رود
می سپارد گام
می رود آرام
+ نوشته شده در جمعه یازدهم آبان ۱۳۹۷ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|