چرخ ، می‌گردد به دستوری نهان
نه به مِیل تو ، نه مِیل دیگران
گردش او از سَر حکمت بود
حکمتش هم از سَر رحمت بود
روز و شب ، نالی ز ظلم و جور او
دائمًا خواهی نماید بر تو رو
گر همه حاجات تو گردد روا
بلکه بر خصم تو باشد این جفا
گر تو را گیرد ، بیفتد دیگری
گر به او خندد ، تو آنگه خون گِری
زارعی ، بر آسمان نالد ، ببار
گازُری ، خواهد ز باران ، زینهار
ضارب و مضروب ، هر دو در فغان
هر دو خواهان کمک از آسمان
قاتل و مقتول و معشوق و رقیب
چشم استمدادشان بر مستجیب
گو مدد بر عَمرو آرد یا به زید؟
همره صیاد باشد یا که صید؟
پس فلک را زین میان تکلیف چیست؟
ضَـرّ تو شاید که نفع دیگری است