غزل ۴۲۷ من از اینجا به ملامت نروم
من از اینجا به ملامت نروم
که من اینجا به امیدی گروم
گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم
گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم
همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم
دوستان عیب و ملامت مکنید
کانچه خود کاشته باشم دروم
من بیچارۀ گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم
سعدیا گفت به خوابم بینی
بیوفا یارم اگر میغنوم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۷ ساعت ۹ ق.ظ توسط سیل سرشک
|