هيچ کس مرا دوست ندارد
هيچ کس به من توجه نمی كند
هيچ کس برایم هلو و گلابی نمی خرد
هيچ کس به من شیرینی و نوشابه نمی دهد
هيچ کس به شوخی های من نمی خندد
هيچ کس موقع دعوا به من کمک نمی كند
هيچ کس برایم مشق نمی نویسد
هيچ کس دلش برایم تنگ نمی شود
هيچ کس برایم گریه نمی كند
هيچ کس نمی داند که چه بچۀ خوبی هستم
اگر كسی از من بپرسد که بهترین دوستم کیست
توی چشمش نگاه می کنم و می گویم : هيچ کس
ولی امشب خیلی ترسیدم
آخه بلند شدم دیدم هیچ
بلند صدا کردم اما هیچ کس جواب نداد
در تاریکی كه هيچ کس تحمل نمی کنه
بلند شدم و به همه جای خونه سر زدم
اما هر جایی که نگاه کردم یک نفر را دیدم
و آنقدر گشتم که خسته شدم
حالا که صبح نزدیکه
ترسی ندارم
چون هیچ کس نرفته!