شمارهٔ ۱
مردی گفت : مخاطره آمیزترین لحظۀ زندگی من جنگ مارنه بود
وقتی گلوله به سینه ام نشست.
و مرد دیگر : در بالا آمدن دریا در یوکوهاما بود
معجزه آسا از پناه سایبان مغازه ای نجات یافتم .
و مرد دیگر : برای من در خواب روز است .
و دیگری : برای من در عمیق ترین تنهاییم بود .
و دیگری : برای من زندانی در پرو بود .
و دیگری : در شگفت زده کردن پدرم بود از نیمرخ .
و آخری گفت : برای من هم اکنون در راه است
وقتی گلوله به سینه ام نشست.
و مرد دیگر : در بالا آمدن دریا در یوکوهاما بود
معجزه آسا از پناه سایبان مغازه ای نجات یافتم .
و مرد دیگر : برای من در خواب روز است .
و دیگری : برای من در عمیق ترین تنهاییم بود .
و دیگری : برای من زندانی در پرو بود .
و دیگری : در شگفت زده کردن پدرم بود از نیمرخ .
و آخری گفت : برای من هم اکنون در راه است
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم آذر ۱۳۹۷ ساعت ۹ ب.ظ توسط سیل سرشک
|