غزل ۴۲۰ ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
ما همه چشمیم و تو نور ای صنم
چشم بد از روی تو دور ای صنم
روی مپوشان که بهشتی بود
هر که ببیند چو تو حور ای صنم
حور خطا گفتم اگر خواندمت
ترک ادب رفت و قصور ای صنم
تا به کرم خرده نگیری که من
غایبم از ذوق حضور ای صنم
روی تو بر پشت زمین خلق را
موجب فتنه است و فتور ای صنم
این همه دلبندی و خوبی تو را
موضع ناز است و غرور ای صنم
سروبُنی خاسته چون قامتت
تا ننشینیم صبور ای صنم
این همه طوفان به سرم میرود
از جگری همچو تنور ای صنم
سعدی از این چشمۀ حیوان که خورد
سیر نگردد به مرور ای صنم
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم آذر ۱۳۹۷ ساعت ۷ ب.ظ توسط سیل سرشک
|