آدمی ، چون سیر شد ، عصیان کند
بندگی در محضر شیطان کند
تا شود از حرص ، شلوارش دو تا
از خدا کمتر ندارد ، کبریا
تا کلاه او زراندودی شود
چشم آن دارد که معبودی شود
چون اجاق مطبخش ، دودی کند
از تکبُّر ، فعل  ِنمرودی کند
چون ببیند خویش را رنگین شده
« کاین منم طاووس علیین شده »
بانگ آرد : هین مخوانیدم بشر!
من مَلک باشم ولی بی بال و پَر!
می‌رسد بر خلق ، فیض رحمتم
گر نی‌ام خالق ، دلیل خلقتم!
شد وجودم ، علتِ خلق جهان
نعمت و رحمت ، برای مردمان
گر نباشم قبله ، مُهر سجده‌ام
کس نداند ،خود فقط دانم ،که‌ام
من که هستم؟ نایب پروردگار!
بلکه هم ، قائم مقام کردگار!
گر که گاهی سجدۀ شُکرم کنید
شاخه‌ای گُل بر سر خود می‌زنید
****
ادعاهایش ندارد انتها
کو نخوانده « یفعل الله مایشاء »
هر که گوید من دلیل خلقتم
یا همه معلول‌ها را علتم
یا نداند عرض و طول این جهان
یا نکردی یک نظر بر آسمان
آن مگس پنداشت کان حلوا فروش
دیگِ حلوا بهر او آرد به جوش
علتِ خلقت ، من و تو نیستیم
منصفی؟ بنگر من و تو چیستیم؟
پاره‌ای از گوشت و یک کاسه خون
هر دو هم در بند امیال درون
یا غباری از بیابان وجود
قطره‌ای جاری در این دریای رود
قرن‌ها پیش از تو ، دنیا زاده شد
جمله اسباب جهان آماده شد
گر تو کم باشی ز ترکیب جهان
پَـرّ کاهی کم از این خرمن بدان
ما که با یک کفّ آبی غرقه‌ایم
در چنین گرداب مغرور چه‌ایم؟
از تکبر ، چون نهی پا بر زمین
از فلک ، بسیار بینی قهر و کین
****
گو چه باید کرد با این آدمی؟
کز فساد او تَـبَه شد عالَمی
راه حلش جو ز قرآن کریم
اقرأ : بسم الله رحمن رحیم
خوان « علیهم ربک سوط عذاب »
تا نگردد بیش از این ، عالم خراب