مجال
جوجهیی در آشیانه
گُلی در جزیره
ستارهیی در کهکشان.
□
با پیشانی بلندت به جِرمی اندیشیدی
که در پوسته میرُست
تا باغچه را
به نغمه
سرشار کند
همچنان که عصارۀ خاک
از دهلیزِ ساقه میگذشت
تا چشماندازِ تابستانه را
به رنگی دیگر
بیاراید
بر جزیرهیی که میگذرد
با گردشِ تپندۀ روزان و شبان
از برابرِ خورشیدی
که در خود
میسوزد.
□
تو میلاد را
دیگربار
در نظامِ قوانینش دوره میکنی،
و موریانۀ تاریک
تپشهای زمانت را
میشمارد.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین ۱۳۹۸ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|