مرثیه
در خاموشیِ فروغ فرخزاد
به جُست وجوی تو
بر درگاهِ کوه میگریم،
در آستانۀ دریا و علف.
به جُست و جوی تو
در معبرِ بادها میگریم
در چارراهِ فصول،
در چارچوبِ شکستۀ پنجرهیی
که آسمانِ ابرآلوده را
قابی کهنه میگیرد.
. . . . . . . . . .
به انتظارِ تصویرِ تو
این دفترِ خالی
تا چند
تا چند
ورق خواهد خورد؟
□
جریانِ باد را پذیرفتن
و عشق را
که خواهرِ مرگ است. ــ
و جاودانگی
رازش را
با تو در میان نهاد.
پس به هیأتِ گنجی درآمدی:
بایسته و آز انگیز
گنجی از آندست
که تملکِ خاک را و دیاران را
از این سان
دلپذیر کرده است!
□
نام ات سپیدهدمیست که بر پیشانیِ آسمان میگذرد
ــ متبرک باد نامِ تو! ــ
و ما همچنان
دوره میکنیم
شب را و روز را
هنوز را...
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|