آشنا سوز
چرا پنهان کنم؟ عشق است و پیداست
در این آشفته اندوه نگاهم
تو را می خواهم ای چشم فسون بار
که می سوزی نهان از دیرگاهم
چه می خواهی از این خاموشی سرد؟
زبان بگشا که می لرزد امیدم
نگاه بی قرارم بر لب توست
که می بخشی به شادی های نویدم
دلم تنگ است و چشم حسرتم باز
چراغی در شب تارم برافروز
به جان آمد دل از ناز نگاهت
فرو ریز این سکوت آشناسوز
+ نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت ۱۳۹۸ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|