مادران
نیمه شب،
از نالۀ مرغی که در ژرفای ظلمت
بال و پر می زد
زجا جستم
نالۀ آن مرغ زخمی همچنان از دور می آمد
لحظهای در بهت بنشستم
نالۀ آن مرغ زخمی همچنان از دور میآمد
*
ماه غمگین
ابر سنگین
خانه در غربت
نالۀ آن مرغ زخمی همچنان از دور می آمد
لحظههایی شهر سرشار از صدای نالۀ مرغان زخمی شد
اوج این موسیقی غمناک، در افلاک می پیچید!
*
مانده بوده سخت در حیرت که آیا هیچکاری میتوانستم؟
*
آسمان، هستی، خدا، شب، برگها چیزی
نمی گفتند
آه در هر خانۀ این شهر،
مادران با گریه میخفتند،
دانستم!
+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر ۱۳۹۸ ساعت ۱۱ ق.ظ توسط سیل سرشک
|