غزل شمارهٔ ۱۶۰ ساقی، چو نمیدهی شرابم
ساقی، چو نمیدهی شرابم
خونابه بده به جای آبم
خون شد جگرم، شراب در ده
تا کی دهی از جگر کبابم؟
دردی غمم مده، که من خود
از درد فراق تو خرابم
از تابش می دلم برافروز
تا روی دل از جهان بتابم
در کیسهٔ من چو نیست نقدی
دانم ندهی شراب نابم
چون خاک در توام ، کرم کن
یاد آر به جرعهای شرابم
می ده، که ز هستی عراقی
یک باره مگر خلاص یابم
+ نوشته شده در یکشنبه نهم تیر ۱۳۹۸ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|