مردُم! ای مردُم
مردُم! ای مردُم
من همیشه یادم است این،یادتان باشد
نیم شب ها وسحرها،این خروس پیر،
می خروشد،با خراش سینه می خواند.
مردم! ای مردم
من همیشه یادم است این،یادتان باشد.
و شنیدم دوش،هنگام سحر می خواند.
باز،
این چنین با عالم خاموش فریاد از جگر می خواند:
مردم! ای مردم،
من اگر جغدم، به ویران بوم،
یا اگر برسر
سایه از فَرّ هما دارم،
هر چه هستم از شما هستم؛
هر چه دارم،ازشما دارم
مردم! ای مردم،
من همیشه یادم است این،یادتان باشد...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم شهریور ۱۳۹۸ ساعت ۵ ب.ظ توسط سیل سرشک
|