به نام خدای جهان آفرین
زمین آفرین، آسمان آفرین
بزرگ آفرینندۀ بود وهست
که بالاتر از دست او نیست دست
نه بود ونه هست و نه باشد سپس
جز او آفرینش گری ،هیچ کس
خدایا تویی هست و بود آفرین
نهاد و نماد و نمود آفرین
در آن ژرف پهناور بیکران
بسی آفریدی شگرف اختران
در آن بیکران آسمان بلند
تو دانی چه ها کرده ای،چون وچند
نیایشگرانت از آن کهترند
که راه شناسایی ات بسپرند
خدا برتر از نام و هنگام و جاست
فراسوی هر نفی و اثباتِ ماست
کجا منطق و فلسفه برده رَه
به ذاتش،که آن گنگی است،این سفه
تو هر وصف گویی، خدا از او جداست
به هر نام که خواهی بخوانش،خودآست
همان به که سویش نیازی بریم
نیایشگرانه نمازی بریم

نماز و نیایش زلالت کند
صفا بخشد و بی ملامت کند
برون از خود آی و خدا جوی باش
سپاسش گزار و ثنا گوی باش
از آنجا که او نور تابنده است
وز آنجا که جوینده یابنده است؛
خدا جوی آخِر خدابین شود

اگر راه جستن به آیین رود
به بینندگان آفریننده را
توان دید،بگشا دو بیننده را
مَنَش بارها دیده ام در نماز
زچشمم سترده است اشکِ نیاز
نپوشانده از دیده ام چشم و چهر
کشیده است بر گیسویم دست مهر
نمازش چه هشیار خوانم چه مست
دراین بی گمانم که او هست هست

خوش آن کس که چشم خدابین گشود
به در گاه او جبهه بی شبهه سود