چه خوش مي باري
چه خوش مي باري ،اي ابر بهاري
كه خوش باشي،هميشه خوش بباري
هميشه آب،يعني روشنايي
براي تشنه تاريكان بياري
هميشه سبزه ها را شاد و سيراب
كني،بر كوه و در باغ و صحاري
به ويژه ديم زاران را،كه جز تو
نخواهد كردشان كس آبياري
هميشه مشك و انبان تو پر باد
از آب،اين روشناي پال جاري
بسي ابر سترون ديده ام من
پر انبان از فريب و هرزه كاري
ولي يك نم كس از«ني در جهان»يم
نبيند،بعد صد چشم انتظاري
نگيرد بهره اي كس از عميقان
به غير از انتظار و شرمساري
مُريد«شهريار» شاعرم من
نه خواهم شهر را،نه شهرياري
نخواهم شهر را،اي كاش بودم
درختي جنگلي،يا كوهساري
نمي خواهيم ما،نه شرق و نه غرب
نداريم از عقيمان چشم ياري
«اميد»آن ساده خوش گفتي،بگو باز
چه خوش مي باري اي ابر بهاري
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۸ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط سیل سرشک
|