دِلِستان
افسرده و پژمرده و آزرده دلم
مشتي است زخشم و كين گره كرده دلم
جز نيك نكرده و بد آورده دلم
دل مرده دلم،واي،چه دل مرده دلم!
صد خشم به خون فشرده را ماند دل
آتشكدۀ فسرده را ماند دل
پُر مار گزنده غم،تهي از شادي
ويرانۀ گنج برده را ماند دل
خاكستر خون و آتش مرده دلم
چون دوزخي از خشم فرو خورده دلم
آبشخور خود جويِ جگر كرده دلم
وز خون جگر سبوسبو برده دلم
+ نوشته شده در یکشنبه سوم فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط سیل سرشک
|