هلا! مصداق اين آيت نباشي...
علم هرچند بيشتر خواني
تا عمل در تو نيست ناداني
نه محقّق بود نه دانشمند
چارپايي بر او كتابي چند
سعدي
از اين و آن شنيدم، بس به توصيف
كه مي گفتند از آن و اين به تعريف
كه آن يك في المثل كرم كتاب است
كه اين يك را كتب بيش از حساب است
فلان ، دايم بوَد سر در كتابش
برد هر شب بر آن ، بي خورد ،خوابش
و امّا بشنو از بهمان كه چون است
دگر عشقي كه او دارد جنون است
ندارد هيچ از هيچي خبر هيچ
همه چيزش كتاب است و دگر هيچ
به جاي آري دل ديوانه اش را
اگر وقتي ببيني خانه اش را
تو _ بي اغراق_ در آن شهر دلباز
نخواهي ديد جاي سوزن انداز
كتاب است از زمين تا عرش اعلا
روان، كيپ،از در و ديوار بالا
دو موش ار گايمانشان رغبت آيد
به برد آوردشان نوبت ببايد
اگر موري كند با خايه اش جنگ
بود جا از براي سايه اش تنگ
***
هميشه مردم پر حرف و كم كار
از اين سان حرف ها دارند بسيار
ولي جز تكّ و توكي از نوادر
كه قانون را نشايد حكمِ نادر
دگر بس آزمودم اين و آن را
زدم بمبو محك بهمان فلان را
نه تنها خاربن در قصّه باغ است
نه تنها يك كلاغ و چل كلاغ است
كه جاميّ پيله ور جمشيد گردد
ستارۀ كور سو خورشيد گردد
شنيدن كي بود مانند ديدن
يكي ديدن صد اندر صد شنيدن
وَ ديگر آنكه از خواندن چه حاصل
گرت رفتن نينجامد به منزل؟
اگر خواندن نيارد معرفت بار
چه سود از خوانده ها بر هم تلنبار؟
حصول معرفت كامل نگردد
گرت انسانيت حاصل نگردد
گرفتم هرچه در عالم كتاب است
همه در هر زبان هر فصل و باب است
بخوانيّ و بخوانيّ و بخواني
بياموزي، بيندوزي، بداني
ز حرف انبار بالاتر صفت چيست؟
تو را،گر بارِ خواندن معرفت نيست؟
همان امّي و عامي باز بهتر
كه رفتن از دوِ كجتاز بهتر
الا اي كرده خاطر را چو خانه
كتاب انبارِ اقطارِ زمانه
حكيمي كت هزاران پند فرمود
«خري،بارش كتابي چند»فرمود
نگر،تا خر بدين غايت نباشي!
هلا!مصداق اين آيت نباشي!