و امّا اين خبر...
... و امّا اين خبر نز آن خبر هاست
نه از نفت و نه شط و نخل و خرماست
نه از توپ و تفنگ و عرصۀ جنگ
نه از دشت فراخ و نز دل تنگ
نه آواز و نه ساز و اي دل اي دل
نه كشتيّ و نه دريا و نه ساحل
نه از آغاز،يا پايان سال است
خبر از بهترين مهمان سال است
چه مهماني،شكوفه تاج و سرسبز
وز انفاسش جهاني سبز در سبز
به لبخندي زلالم ميزبان كيست؟
كه گويم اين گرامي ميهمان كيست؟
بهار زودرس، كز مقدم او
شود اقليم خوزستان چو مينو
بهار،امّا نه همچون هر بهاري
كه هر سالي رسد،در هر دياري
بهاري جادويي دَم،چون بهشتي
كه بهمن را كند ارديبهشتي
زمان مست و زمين سبز و هوا خوش
همه كون و مكان مست و ها خوش
تو گويي كاندرين پهناور اقليم
زمستان رفته است از ياد تقويم
كجا، گلبانگِ بلبلهاي شبخوان
و مرغان دگر،الحان در الحان
زمستانها همه شب، تا سحرگاه
پَرانَد خوابِ چشمِ اختر و ماه؟
خبر اين است اين،ديگر چه خواهي
بهار آمد،از اين خوش تر چه خواهي
بهارِ شادِ خوزستانِ زر خيز
گهر خيز و شكر خيز و خطر خيز
بهارِ كرخه و كارون و اروند
بهارِ آبهاي آبرومند
سلام! اي پيشرس گلهاي ساحل
به عمرِ شبنمي خرسند و خوشدل
سلام! اي بادِ سرمستِ بهاران
به نخلستانِ چترستان به باران
سلام! اي خيل گلهاي بهاري
سلام ! اي خاربنهاي صحاري
بر اين آفاق و اين اقليم ِ خورشيد
بهار زود رس فرخنده،جاويد