كهن آيين عزيزي است قسم خوردن و كاش
جز به عزّت نرود كس سوي معناي عزيز
گرچه برتر قَسَمِ من به
اهورامزداست
هم به
زردشت و به مزدك ، به اوستاي عزيز
ليكن آن به كه قسم را به خدا و به كسان
كم خورد كس،كه به خواري نكشد پاي عزيز
هيچ ماهي كه بُوَد بود و نبودش از آب
تو شنيدي كه قسم خورد به درياي عزيز؟
يا مگر همچو من آشفته و مجنون باشي
كه به سوگند بري نام ز ليلاي عزيز
به طبيعت ز كسان بيش قسم خوردن به
كم به عيسي مثلاً، بيش به يلداي عزيز
گرچه امروز سيه روزتر از روي شبم
دارم امّيد چو «
امّيد»به فرداي عزيز
ياد باد آن شبِ شيرين، كه لبم را ترسان
مي فشردم به لبت، آن گُلِ گوياي عزيز
زآن خورم من به سيه زلف تو اي ماه ، قسم
كه قسم گاه توان خورد به شبهاي عزيز!