جواب «نداي آسماني» از زمين
حاج يحيي دولت آبادي ببخش
گر فضولي بد زباني مي كند
طبع تو «شيرين زباني» گفته اي
«وين سر پيري ، جواني مي كند»
«از قلم عنبر فشاني» گفته اي
«وز زبان شيرين بياني مي كند»
« در هواي آب و آتش» گفته اي
«خاكيان را فرقداني مي كند»
يا نمي دانم دگر طبعت چه ها
يا چه ها ديگر كه داني مي كند
خواندم اين بلبل زبانيهاي تو
طبع خامت هرزه خواني مي كند
چون نمي داني كه اين كج ذوقِ خام
بد به الفاظ و معاني مي كند؟
خواني اش رهوار اسب و قاطرك
بد ركابي ، كج عناني مي كند
«فرقداني مي كند» از طبع توست
راست بين چون كج دهاني مي كند؟
اين نه تعبير و بيان پارسي است
يا كه تازي تركماني مي كند؟
الغرض لنگد كميتِ ذوق تو
كاين چنين جفتك پراني مي كند
«فرقداني مي كند»؟ بخ بخ ! زهي!
واقعاً شيرين زباني مي كند
تا سه مصرع ساده گوييّ و سبك،
چارمين ثقل و گراني مي كند
بويش آيد، راست گفتي ، طبع تو
« از قلم عنبر فشاني مي كند»
عنبريني خود، قلم عنبر فشان
اين چنين، كار آن چناني مي كند
عنبرين شعرت ز طبع عنبرين
جمله ديوان عنبراني مي كند
بوي عنبر خيزد از ديوان تو
وز درونت ترجماني مي كند!
چون نهادي نام آن« ارديبهشت»
كاو بهاران را خزاني مي كند؟!
باد بوي عنبر آرد ز اصفهان
شهر تو شعرت جهاني مي كند
اين چنين نصف جهان ، با يك جهان
عنبرين بازارگاني مي كند
اصفهان ،با آن همه ذوق و هنر
نفرت از اين اصفهاني مي كند
الغرض ، اسبت دو شيهه در ميان
انكر الاصوات خواني مي كند
دختر طبعت نه دزد و روسپي است
يكّه چيني ،تك پراني مي كند
بازگو «آمد زمين را زآسمان
كاين نداي آسماني مي كند»؟!
از زمين بشنو جواب آن ندا
كاين حقيرِ گم نشاني مي كند
حاج يحيي دولت آبادي! دگر
رفع زحمت عبدِ فاني مي كند!