آب را بين كه چه خوش سير و سفرها دارد
قصّه اش پيچ و خم و زير و زبرها دارد
بارد از ابر ، به رخشندگيِ اخترِ صبح
بي خبر آيد و جانبخش خبر ها دارد
خاك را زندگي و روح و طراوت بخشد
به جر و جوي و دَر و دَشت گذرها دارد
چاه و نَهر و دَرَه و چشمه و دريا و قنات

گونه گون راهگذرها و مقرها دارد
هم شود در دل تاريك زمين راهسپر
هم گذر بر زبر كوه و كمرها دارد
اين همه نقش كه از سبزه و گل دارد خاك
كارِ آب است كه صد گونه هنرها دارد
همه از معجزِ آب است ،اگر مي بيني
دشت و در سبزه و گل ،باغْ ثمرها دارد
قطره ها جويَك و جوها كه شود رود ، بگوي
زنده باد آب كه بس نام و نفرها دارد
رودها چون كه رسيدند به درياي بزرگ
روحِ خورشيد نگه كن چه اثرها دارد
جذبِ خورشيد و زمينِ اصل هنر باشد و آب
بازيِ فرعيِ زنجير و فنرها دارد
آبْ پرواز كنان راهِ فلك گيرد پيش
قطره هر قطره چو مرغي است كه پرها دارد
بحرْ بِدرود كنان ، چشم پُر از اشك كند
سفر دور كه داند چه خطرها دارد؟
ليك در اوج فلك باز شود بارش  و  ابر
نو كند زندگي و  شام و سحر ها دارد
كاش من نيز چنين پويه و پروازم بود
ليكن اين آرزوي دورْ اگرها دارد
حسرت آرد به دهان آبم و گويم «
امّيد»
آب را بين كه چه خوش سير و سفرها دارد