از آن گهرِ سبز گون
درود بر تو يداللّهنا الكريم ،درود
نثار بر غُرَفِ خاطرِ تو سرّ و سرود
مرا از آن گهرِ سبز گون فرستادي
كه سبز باد درختِ وجودِ تو موجود
فرود آمد و در خاطرم فرود آورد
فرازهايِ خيال و فراخناي حدود
نبود اميدِ چنين بخت و بهجتيم ز عمر
« درخت مُقل نه خرما دهد ، نه شفتالود»
نصيبِ بخت تو بادا «گشاد» ها كه مرا
گشود قفلِ غمِ دل كريميِ تو ، گشود
چنان شدم به نسيمي از آن شميم بهشت
كه بود در نظرم چون نبود ، بود و نبود
به هر دري كه زدم ،بود ز آرزوها ، باز
از آن سپس كه همه مرده بود ، يا مسدود
چه آرزو؟ كه دگر آرزو نماند مرا
درود بر تو ،يداللّهنا الكريم ،درود!
+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|