نادر آن شيوه
هر زمان آرزويي دارم و هردم هوسي
نه به آنم ره وصلي ، نه به اين دسترسي
از حياتم چه نشان مانده، جز اين نالۀ دل
يا همين رفتن و برگشتنِ مرغ نفسي
مُردم و از سر من دست ندارد صياد
نادر آن شيوه كه طوطي زد و جست از قفسي
داد و فرياد مكن، مشت به ديوار مكوب
كه در اين خانۀ مخروبه نمانده است كسي
گفتم اي شعر تو شايد برهاني ز غمم
نرساندي به مرادم،به مرادت نرسي
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۴ ب.ظ توسط سیل سرشک
|