وادی ایمن
من در این بادیه صاحب نظری می جویم
راه گم کرده ام و راهبری می جویم
از ورق پاره عرفان، خبری حاصل نیست
از نهانخانۀ رندان، خبری می جویم
مسند و خرقه و سجاده ثمربخش نشد
از گلستان رُخ او، ثمری می جویم
ایمنی نیست در این وادی ایمن، ما را
من در این وادی ایمن، شجری می جویم
ترک میخانه و بتخانه و مسجد کردم
در ره عشقِ رُخت، رهگذری می جویم
سفر از هیچ به سوی همه چیزم، در پیش
لنگ لنگان روم و همسفری می جویم
گفته بودی که ره عشق، ره پر خطری است
عاشقم من که ره پر خطری می جویم
اندر این دیر کهن، ریخته شد بال و پرم
بهر منزلگه خود، بال و پری می جویم
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۹ ساعت ۶ ب.ظ توسط سیل سرشک
|