نکوهش بی جا
سیر، یک روز طعنه زد به پیاز
که تو مسکین چقدر بد بوئی
گفت، از عیب خویش بیخبری
زان ره از خلق، عیب می جوئی
گفتن از زشت روئی دگران
نشود باعث نکوروئی
تو گمان می کنی که شاخ گلی
به صف سرو و لاله می روئی
یا که هم بوی مشک تاتاری
یا ز ازهار باغ مینوئی
خویشتن، بی سبب بزرگ مکن
تو هم از ساکنان این کوئی
ره ما، گر کج است و ناهموار
تو خود، این ره چگونه می پوئی
در خود، آن به که نیکتر نگری
اول، آن به که عیب خود گوئی
ما زبونیم و شوخ جامه و پست
تو چرا شوخ تن نمی شوئی
+ نوشته شده در جمعه پنجم اردیبهشت ۱۳۹۹ ساعت ۱۲ ب.ظ توسط سیل سرشک
|